۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

قرار با خدا

خدایا!
اگر در دنیای تو قراری بر قرار نمی ماند
به درگاهت که می ماند
مقرر کردی و بر قرار شدم
گفتی خاک باش... خاک شدم
گفتی نیک باش و نیکی کن... کردم
گفتی روان شو... روان شدم
گفتی بایست... ایستادم
گفتی سرا پا جان باش
آنقدر جان شدم
که تازیانه از بدنم میگذشت و جان را می درید
گفتی بساز... ساختم
گفتی بسوز... سوختم
گفتی بمان... ماندم
گفتی برو
گفتم به کجا؟

گفتی به راه قسمت
رفتم...
گفتی تمام باش
کامل شدم
گفتی بشکن خورد شدم
گفتی بلند شو
گفتم بر کدام استخوان !؟
گفتی نام علی اقامه توست

یا علی گویان
ایستاده و لرزان
قامت خورد شده ام را زیر پا دیدم
بعد این همه
"این منم که اینچنین زیر چکمه های دنیا شکسته ام"!!!؟