۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

"در اوایل دهه ۱۳۴۰همبرگر وارد بازار غذای ایران شد. "تاپس" همبرگر در بلوار ناهید ، خیابان جردن، اولین همبرگرها را با بهای سه تومان عرضه می‌کرد که با یک بطری پنج ریالی نوشابه و یک پاکت سیب‌زمینی به بهای پنج ریال قیمت کل غذا
از ۴۰ ریال بیشتر نبود ، وقتی همبرگز تاپس بهای غذای خود را گران کرد و چهل ریال
بابت یک همبرگر گرفت ، غوغایی در تهران برپا شد. شهرداری دخالت کرد و دستور بازگشت به بهای سابق را داد که صاحب همبرگرفروشی زیر بار نرفت و به جای همبرگر پیتزا عرضه کرد که گران‌تر بود..."
---------------------------------------------------------------          چند روز پیش عروسی مختلط دختر انگلیسی با پسر یکی از میلیاردرهای ایرانی (آقای الف.الف که از او بعنوان سلطان یکی از برندهای مهم تلفن همراه در ایران نام برده می شود) در خیابان فرشته تهران به دلیل عدم رعایت شئونات اجتماعی و اسلامی با حضور پلیس به هم خورد. و در اوج ! تورم زدگی!
هزینه گل ارایی سالن، آب نما، کارت های عروسی بسیار خاص و منحصر به فرد و غذاهای این مراسم بیش از 2 میلیارد تومان برآورد شده است.

نتیجه: ...

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

یک دیالوگ به یاد ماندنی در"جدایی نادر از سیمین"

سیمین: پدرت اصن می فهمه که تو پسرشی؟
نادر: اون نمیدونه من پسرشم ! ولی من که میدونم اون پدرمه!



یکبار دیگر جنبه‌های مثبت فرهنگ ایرانی جلوه می‌کند و به زبان فیلم به دنیا و خود ما یاد آور میشود که ما جوانمردی و انسان دوستی‌ و محبت و قدردانی‌ را نسل به نسل به ارث برده و به قیمت جان می‌خریم! این در حالی‌ است که دیگر جوامع کارشان به جایی‌ رسیده که محبت، قدر دانی‌ و دوستی‌ را بصورت پیام بازرگانی در تلویزیون تبلیغ میکنند یا در مدرسه و دانشگاه درس میدهند!
دلیل افتخار بزرگی‌ که امروز نصیب مردم ما شده فراتر از کار هنری بسیار زیبای عوامل فیلم و رعایت دیگر ملاک‌های ارزیابی، بازتاب حس کردن یکایک صحنه‌ها با تمام وجود توسط ایفاگران نقش و عوامل تولید می‌باشد... آنجا که در آن سكانس سنگين و غم‌انگيز (وقتی‌ «نادر» پدرش را به ‌حمام برده و در حال شستنش است و ناگهان از فشارهايي كه در زندگي به او وارد شده گريه مي‌كند...) اصغر فرهادي، محمود كلاري (فيلمبردار) و خيلي از آنهايي كه پشت‌ صحنه قرار داشتند به گریه می‌افتند و آقاي فرهادي اعلام می‌کند: امروز اين سكانس تعطيل! حالمان خوب نيست......
فراموش نکنیم که نیروی عشق نیروی عظیمی‌ است! موهبتیست که خداوند به ما ارزانی‌ داشته و هیچ ملتی به اندازه ما ایرانیان آن را نمیشناسد. این ملت همان ملتیست که با وجود آن همه هجوم‌های مغرضانه بدخواهان در تمام ابعاد: نظامی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی‌، گر چه گاهی‌ دستخوش شده است اما هنوز غم همسایه رنجش میدهد، هنوز با اشک یتیم میگرید، آذوقه اش را تقسیم می‌کند و مهمانش حبیب خداست. هنوز بر دستان پر نوازش بوسه‌ میزند و افتادگی را عار نمیداند هنوز هم با تمام ستم‌ها و سختی‌ها
، "عذاب وجدان" جهنّم و " آسایش خاطر" بهشت اوست.