۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

دوم آذر

باز هم "دوم آذر ماه" شد

باز هم گریه کرده ام های های

اینبار نه به نشانهٔ زندگی

و نه چون به پایان نزدیک میشوم

چون نمیدانم چطور از مادرم تشکر کنم

-----------------------------------------

انگار خدا در دفترش خط سیه کشَد

در سالروز تولد هر کدام ما

لبخند زنان خطی به روی پیکرم کشید و گفت

خوب....... این هم از تیام

یک بار دیگر قصه ٔعمرِ مرا نوشت

یک سال پر تلاطم بر پیکر قصه اضافه کرد

امشب خدا مرا به صفِ آنها که میروند روانه کرد...

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

دختر آتش

منو احساساتِ پر آتشم

منو کشمکشهای روح سرکشم

من از من گله میکنم نه ز تو

تو خاکستری من آذر، دختر آتشم

بیاای باد فضا را آکنده کن

بیا هر چه خاکستر است پراکنده کن

که من شعله ور تر شوم شرارت کنم

همه جان خود را چون آتش حرارت کنم

مرا پر ز احساس و شور و شرر ساخته اند

چرا باید به خاکستر سرد عادت کنم؟

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

عشق خدایی

عشق ما همخوابگی با یار نیست

عشق ما لرزیدن دل‌ با نگاه

در خم هر کوچه و بازار نیست...

عشق ما در بر بگیرد عالمی

لیک از هجران و بی‌ تابی

دلی‌ بیمار نیست

آخر اینجا نیست حرف از روی ماه

صحبت چشمان مست و

زلف‌ها بر باد نیست

دست بر دست محبت می‌نهیم

چشم ما اما به راه یار نیست

فضل و نیکی‌ توشه ر‌ه می‌کنیم

راه دجله بهر ما دشوار نیست

جاری عشق خداییم

دل‌ چو بر کف می‌نهیم

هیچ باکی بهر ما انگار نیست