
۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه
۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه
کفش خدا
باز ستمگری پا در کفش خدا کرده است!!
خدایا! تو جان داده ای خودت هم بگیر ولی تو را به بزرگیت قسم نگذار سنگدلان بی خدا نامت را غارت کنند....خداوندا! میدانم ناشکرم، آنطور که باید یادت نمیکنم ، تو حق داری شاید نیایشم از سر نیازم باشد اماچه کنم که فقط یک خدا دارم***
چند روزی است خدایا که تمام وجودم فریاد است، تمام نمازم نیاز است و تمام نیازم ... فقط عدالت تو است.
۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه
آسمان و ریسمان
این روزها مطلبی را دوستان به اشتراک گذاشتند از بهاره رهنما که در آن اشاره به شهلا جاهد هم کرده است.
برای اینکه جواب بعضی از دوستان که لطف داشتند و جویای احوالم بودند یک جا داده باشم، من امروز به حرمت مرگ زنی سیه پوشیدهام که عمرش را به پای عشق گذاشت. مسلما از شهلا جاهد صحبت نمیکنم که به خیال عشق به حریم دیگری پا گذاشت خوشبختی کودکانی را هم قربانی خوشیهای زود گذر و خودخواهانه خود کرد.
زری مادری فدا کار که زندگی سراسر رنجش او را به آغوش مرگ فرستاد به امید عشق پا به خانه مردی نا لایق گذاشت و به خاطر همان عشق برای دخترانش که یکیشان کر و لال هم هست هم مادری کرد هم پدری. در اثر کار زیاد در شالیزار و بعد هم قالی بافی سلامتیش را خیلی زود از دست داد و در سنّ ۴۲ سالگی با دلی خسته در انتظار عشقی واهی، مرگ را فرا خواند. در اینجا متاسفانه با بهاره عزیز در اینکه آرزو میکند در مملکتش هیچ زنی عاشق نشود موافقم اما نه به استناد مرگ شهلا.
البته دلم برای آن بنده خدا هم سوخت بر مرگش گریه هم کردم چون خیلیها مرتکب چنین اشتباهی شده اند و خواهند شد بدون اینکه تقاصی بپردازند. حد اقل اینجا که من هستم تشویقی هم میگرفت آهنگیست بسیار معروف به این مضمون که:" خانوما مرد متأهل از مجرد خیلی بهتره........!!
بماند از بحث لطیف عشق به معضلات غرب نمیروم، داشتم میگفتم که شهلا خدا بیامرز نه بچه بود که گول بخورد نه دیوانه بود که نفهمد چه میکند، از قدم اولی که برداشت کج برداشت و خب تا آخر کج هم رفت...باید و نباید حکم اعدام، اضطرار دین و مذهب، فرهنگ ارتجاعی، سهم مرد در وقوع خطا هر کدام بحثی است جدا گانه و دلیل نمیشود که بر اشتباه شهلا یا شهلاها برچسب عشق چسباند و بر آن قیام کرد. حرمت عشق خیلی والا تر از این حرفاست که به جرم اشتباه انسانها لکه دار شود.
درد بزرگی است که مردم من هر چه که بوی اعتراض بدهد دست اویز میکنند در شیشههای خالی بی رنگ میریزیند و مثل مشک بر سر این و آن میپاشند تا درد خود را فریاد بزنند عدهای هم که مشک میفروشند.
آسمان و ریسمان را به هم میبافیم که چه؟ آسمان جای خود و ریسمان جای خود!
اشتراک در:
پستها (Atom)