۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

یک دیالوگ به یاد ماندنی در"جدایی نادر از سیمین"

سیمین: پدرت اصن می فهمه که تو پسرشی؟
نادر: اون نمیدونه من پسرشم ! ولی من که میدونم اون پدرمه!



یکبار دیگر جنبه‌های مثبت فرهنگ ایرانی جلوه می‌کند و به زبان فیلم به دنیا و خود ما یاد آور میشود که ما جوانمردی و انسان دوستی‌ و محبت و قدردانی‌ را نسل به نسل به ارث برده و به قیمت جان می‌خریم! این در حالی‌ است که دیگر جوامع کارشان به جایی‌ رسیده که محبت، قدر دانی‌ و دوستی‌ را بصورت پیام بازرگانی در تلویزیون تبلیغ میکنند یا در مدرسه و دانشگاه درس میدهند!
دلیل افتخار بزرگی‌ که امروز نصیب مردم ما شده فراتر از کار هنری بسیار زیبای عوامل فیلم و رعایت دیگر ملاک‌های ارزیابی، بازتاب حس کردن یکایک صحنه‌ها با تمام وجود توسط ایفاگران نقش و عوامل تولید می‌باشد... آنجا که در آن سكانس سنگين و غم‌انگيز (وقتی‌ «نادر» پدرش را به ‌حمام برده و در حال شستنش است و ناگهان از فشارهايي كه در زندگي به او وارد شده گريه مي‌كند...) اصغر فرهادي، محمود كلاري (فيلمبردار) و خيلي از آنهايي كه پشت‌ صحنه قرار داشتند به گریه می‌افتند و آقاي فرهادي اعلام می‌کند: امروز اين سكانس تعطيل! حالمان خوب نيست......
فراموش نکنیم که نیروی عشق نیروی عظیمی‌ است! موهبتیست که خداوند به ما ارزانی‌ داشته و هیچ ملتی به اندازه ما ایرانیان آن را نمیشناسد. این ملت همان ملتیست که با وجود آن همه هجوم‌های مغرضانه بدخواهان در تمام ابعاد: نظامی، سیاسی، اقتصادی وفرهنگی‌، گر چه گاهی‌ دستخوش شده است اما هنوز غم همسایه رنجش میدهد، هنوز با اشک یتیم میگرید، آذوقه اش را تقسیم می‌کند و مهمانش حبیب خداست. هنوز بر دستان پر نوازش بوسه‌ میزند و افتادگی را عار نمیداند هنوز هم با تمام ستم‌ها و سختی‌ها
، "عذاب وجدان" جهنّم و " آسایش خاطر" بهشت اوست.