۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

این مقاله را تقدیم می‌کنم به پدر شعر نو: نیما یوشیج


هدف نیما (علی‌ اسفندیاری) ازمطرح کردن مانیفست شعر نو بیان احساسات و بی دلیهای خود شاعراست که به طرز لطیفی با نگاهی آزاد و دور از تقلید با سرنوشت جامعه و روزگار او پیوند یافته ( نوعی عرفان زمینی). ‌ تلاش نیما برای تغییر دیدگاه سنتی شعر پارسی بود گرچه این تغییر محتوا او را ناگزیر از تغییر فرم و آزادی قالب کرد اما بدعت او‌هرگزاز ارزشهای ادبیات پارسی‌ کم نکرد

این آزادی که نیما در فرم و محتوا ایجاد کرد، در کار شاعران بعد از وی، مانند احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری به شیوه‌های نیمایی ، سپید، حجم... به نقطه‌های اوج شعر معاصر ایران رسید که ایشان هم همچنان سعی‌ در حفظ این ارزش‌ها کرده اند آنچنان که اشعار ایشان که به سبک نو نگرش شده دارای وزن و زیبایی معناست

مهدی اخوان ثالث میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق کرد و نمونه‌ای ایجاد کرد بدون اینکه از سنت گسسته باشد و بدعتی بر جای گذاشت. «من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می‌شناسد، عقده عدالت دارد، قا فیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است

==================================================

امروز روز هرکس چند خطی‌ مینویسد بدون رعایت موازین ادبی‌ و نامش را شعر می‌گذارد، منکر این نیستم که هر احساسی‌ که به قلم کشیده میشود در خود ارزشی است اما عدم رعایت موازین قطعا از ارزش اثرمی‌کاهد. اشعار ایشان مثل این میماند که یک متن یا نوشته را از زبانی بیگانه لغت به لغت به فارسی ترجمه کرده باشند: جملاتی دست پا شکسته با معنی نا تمام و در پایان ا ثری بی‌ سرو ته، با احترام بسیاری که برای خوانندگان عزیز قائلم ولی‌ متاسفانه خیلی‌‌ها همین بی‌ قید و بندی در نوشتار را تحسین میکنند و ناخواسته یا ندانسته ارزش‌های اصیل ادب پارسی را کمرنگ می بینند

خوب از دوستان خوش احساسی‌ که همچو من سعی‌ در به تصویر کشیدن افکار و عواطف خود دارند انتظار زیادی نمی‌توان داشت اما متعجبم از آن دسته کسانی‌ که ادعای پیشکسوتی دارند گاها به اسم نو آوری اولین کاری که میکنند زیر پا گذاشتن قواعد و ضوابط ادبی‌ است... شاید با این سرکشی میخواهند تفاوت ایجاد کنند، مثل خلاف کاری که با نادیده گرفتن قوانین و محدودیت‌ها خود را قوی و بزرگ می‌بیند یا عدم تمکین و سرکشی نوجوانان در بلوغ که به خیالشان نشانه بزرگ شدن است

البته با نو آوری، تحول و سرکشی مخالفتی ندارم اما ارزش‌ها را باید در اولویت قرار داد و درحفظ آنها کوشید. درحالیکه دنیا این ارزش ها را دستگیره می‌کند و بالا میرود ما ، اولین وارثان آنها پا روی آنها گذاشته و به خیال خودمان بالا می‌رویم!!!


در اینجا نمونه‌ای تقدیم حضورتان کرده و به جهت احترام از ذکر نام نویسنده خود داری می‌کنم:

من خودم را پوشیدم فصل نبود

در لباس بی‌فصل من ترا سرتاسر نبودم

من تو بودم من ترا خوب گفتم

که گلهای شمعدانی را پوشیدم

اتاق من دیگر سفید است

گلدان اکنون خالی است مرا دوست بدار

گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار

گلدان گل می‌دهد اتاق سفیدتر می‌شود مرا دوست بدار

من در اتاق سفید ترا خفته ام ترا پوشیده ام

سفیدی را صدا نمی‌کنم. مرا دوست بدار

نامه فروغ فرخزاد خطاب به ایشان

عزیز - «وزن» را فراموش نکن به توان هزار فراموش نکن، حرف مرا گوش بده. به خدا آرزویم این است که استعداد و حساسیت و ذوق تو در مسیری جریان پیدا کند که یک مسیر قابل اطمینان و قرص و محکم باشد. حرف‌های تو این ارزش را دارد که به یا د بماند. من معتقد م که توهنوز فرم خودت را پیدا نکرده ای و این راهی که می‌روی راه درستی نیست. این چیزی که تو انتخاب کرده‌ای اسمش آزادی نیست. یک نوع سهل بودن و راحتی است. عیناً مثل این است که آدمی بیاید تمام قوانین اخلاقی را زیر پا بگذارد و بگوید من ازاین حرفها خسته ام وهمین‌طور دیمی زندگی کند. درحالی که ویران کردن اگرحاصلش یک نوع ساختمان تازه نباشد، بالنفسه عمل قابل ستایشی نیست