۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

درد دل با مادرم - پاییز ۱۳۸۵

با توام با تو
تو، ای مادر

که از پیدا و پنهانت خبر دارم

ز غمهایت ز درد اندرون و سوز جانکاهت
ز سالهای مدید یاس و ناکامی تو

مادر خبر دارم


ز اندوه نهان آن شب محزون

به بالین عزیز نیمه جانت
سوزش و آهت

خبر دارم


ز هر فکر و خیال و شورش و تشویش

گذشتت از هزاران آرزو و خواهش و از خویش
ز ایثارت ز پیدایت ز پنهانت

خبر دارم


ز سرد و گرمهای زندگانیت ز اسرارت

ز صبر و انتظارت
قصهٔ روح فداکارت

خبر دارم


ز درد و سوزش بگذشتن از طفلی

کز آغاز نام مادر بر لبش خشکید
اگر باور کنی حتی

خبر دارم


ولی مادر ز من آیا خبر داری؟

ز حال زار و گریانم
ز اندوه نهانم هیچ میدانی؟
ز پیدایم ز پنهانم
ز آه سرد دلسوزم

خبر داری؟


خبر داری که امشب

از تمام بند بندم اشک میریزد؟