۱۳۸۷ دی ۲۶, پنجشنبه

مرا گرم در آغوش بگیر یارا!

من از فصل زمستان‌های سرد می‌‌آیم

فصلِ ... نمی‌شود و نباید ها

فصل جمع کردن نفت در بشکه

برچسب روی شیشه ها... ضربدر ها


فصل شیطنت‌های زیر طاقی

بس که جرم بود خندیدن

جرم بود به نگاهی‌ لرزیدن

جرم بود قدم زدن در خیابان ها


من از فصل جرم‌ها می‌‌آیم

از فصل هر چه نه و اما

از غروب‌های ترسیده از فردا


از فصل سرد خالی‌ از شادی

که هیجانات نوجوانیمان

تیرباران شد از اهانت ها...

فصل خشک سالی‌ عدالتها


من از فصل "مردم همیشه در صحنه"

و صحنه‌های خالی‌ از مردم!!

من از آن همه حضور تلخ می‌‌آیم

گرچه باکی نیست دیگر از سرما

مرا گرم در آغوش بگیر یارا

که حقم نبود اینهمه سردی