هیچ میدانی تو
آن چه بر من گذشت بعد از تو؟
کاش می دانستی
شاید آنوقت می فهمیدی
درد امروز تو از ناله دیروز منست
تو مرا رنجاندی
رنج امروز تو بیش از من نیست
تو مرا گریاندی
چه شده؟ گریه هایت کمتر از مردن نیست؟!
تو عذابم دادی
هیچ فکر میکردی بچشی آنچه تو با من کردی؟
شاید امروز دگر میدانی
آن چه یکروز مرا از تو گرفت
کار هر روزو شبش جز این نیست
بستاند تو ز من، من ز تو، ما ز شما
همه از هم ستاندن برش سنگین نیست
گر دگر بار تو آغوش محبت طلبی
باز است بهر تو این کلبه من
در دلم عشق تو نیست
در سرم یاد تو نیست
در وجودم اما
عشق بی پایانست
دل بشکسته بند بند شده ام
قلب یک انسان است!