۱۳۹۳ مهر ۲۳, چهارشنبه


دل‌ من هوای مادرم دارد...

هوای رخت‌هایی‌ که پهن کرده در ایوان
 بوی تربت بوی سجاده 
که امید قلب من میشد
آواز برگ‌های خشکیده 
که با جاروی مادرم می‌خواند
 کاسه لعابی اش به کنج حوض 
که به من درس بخشش و محبت داد
 هوای گیسوان موج موجش 
گونه‌هایش که به روشنای صبح میماند
چه بی‌ قرار هوای او دارم 
هوای آنهمه زندگی‌ آن همه جان 
هوای هرچه نام اوست بر آن
ت..م