من زنم، اما تو...
من زنم، اما تو...
مگر نه آنکه بی قرار میشوی در من
ز نگاهی، لبخندی یا به اشارههای تنم
مگر ای مرد! دلت با رقص پیراهنم نمیلرزد
مگر آرزویت نیست لطافت بدنم
آرزویت نیست گًل بابونههای رخسارم؟
منی که لبخند بی گناهم چراغی سبز
تویی که با نگاهی سست میشوی
من گنه کارم؟
از نگهم نگو سرد یا گرم تیری از شیطان
کج فکریها را تو میکنی و
من گنه کارم
فریاد بزرگی را تو میزنی
سکوت نجابت من
ناپرهیزیها رو تو میکنی و
من گنهکارم
بد دلیهای تو بلعیده حضور مرا
با همه آنچه تو میکنی
باز من گنه کارم!
ز نگاهی، لبخندی یا به اشارههای تنم
مگر ای مرد! دلت با رقص پیراهنم نمیلرزد
مگر آرزویت نیست لطافت بدنم
آرزویت نیست گًل بابونههای رخسارم؟
منی که لبخند بی گناهم چراغی سبز
تویی که با نگاهی سست میشوی
من گنه کارم؟
من گنه کارم؟
از نگهم نگو سرد یا گرم تیری از شیطان
کج فکریها را تو میکنی و
من گنه کارم
فریاد بزرگی را تو میزنی
سکوت نجابت من
ناپرهیزیها رو تو میکنی و
من گنهکارم
بد دلیهای تو بلعیده حضور مرا
با همه آنچه تو میکنی
باز من گنه کارم!
گنهکارم تا تو بی گنه باشی
گنه میکنم تا تو بی گنه باشی
گناه کارم به دلی نیالوده
به وقاری که بی وقاری چون تو آزموده
به صبری که در پای مردانگی ریختم
به مرد بودن اگر چه زن مرا نامند
گنهکارم تا تو بی گنه باشی
گنه میکنم تا تو بی گنه باشی
گناه کارم به دلی نیالوده
به وقاری که بی وقاری چون تو آزموده
به صبری که در پای مردانگی ریختم
به مرد بودن اگر چه زن مرا نامند