از قطره ای آب گندیده آغاز میشویم به توده ای خاک پوسیده ختم, وقتی در جنگ قدرتها بارها زمین میخوریم تازه
میفهمیم هیچ نیستیم جز انبوهی از احساسات کمرنگ و پر رنگ که به دست روزگار خاک میشویم گِل میشویم
شکل میگیریم و باز میشکنیم و همان خاکیم، تازه میفهمیم چقدر انسانیم چقدر فانی/در این تکاپو چقدر میتوانستیم
راحتر باشیم اگر بیشتر جان بودیم تا انسان خاک بودیم تا آب گندیده...خاک بر سرمان که خاک هم نمیتوانیم باشیم...
میفهمیم هیچ نیستیم جز انبوهی از احساسات کمرنگ و پر رنگ که به دست روزگار خاک میشویم گِل میشویم
شکل میگیریم و باز میشکنیم و همان خاکیم، تازه میفهمیم چقدر انسانیم چقدر فانی/در این تکاپو چقدر میتوانستیم
راحتر باشیم اگر بیشتر جان بودیم تا انسان خاک بودیم تا آب گندیده...خاک بر سرمان که خاک هم نمیتوانیم باشیم...